منصور عسکری: تفاوت میان نسخه‌ها

از ستاره‌ها
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Stareha (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Stareha (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:Mansour Askari..jpg|بندانگشتی|شهید دانشمند دکتر منصور عسکری]]
[[پرونده:Mansour Askari..jpg|بندانگشتی|شهید دانشمند دکتر منصور عسکری]]
'''شهید دانشمند دکتر منصور عسکری در پاییز سال ۱۳۴۰ در محله‌ای در غرب تهران دیده به جهان گشود. پدرش، علی، کارمند ساده آموزش و پرورش بود و مادرش، زهرا، معلم قرآن در مکتب‌خانه‌های محله . در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، موشک‌های دشمن ناجوانمردانه دقیقاً به قسمتی از ساختمان مسکونی‌شان در شهرک شهید چمران اصابت کرد و ایشان به شهادت رسیدند و همسر و دخترش مرضیه که آن شب برای دیدار به خانه پدری رفته بود نیز به شهادت رسیدند'''
شهید دانشمند دکتر منصور عسکری (۱۳۴۰ در تهران _ ۱۴۰۴ تهران)، دانشمند برجسته هسته‌ای، در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، موشک‌های دشمن ناجوانمردانه دقیقاً به قسمتی از ساختمان مسکونی‌شان در شهرک شهید چمران اصابت کرد و ایشان به شهادت رسیدند .


== زندگی نامه ==
== زندگی نامه ==
خط ۱۱: خط ۱۱:
در دبیرستان "علامه حلی"، استعدادش در فیزیک و ریاضی به اوج خود رسید. در سال سوم دبیرستان، مقاله‌ای ۴۰ صفحه‌ای درباره کاربردهای انرژی هسته‌ای در پزشکی نوشت که در مجله علمی دانش‌آموزی کشور منتشر شد و توجه بسیاری از اساتید دانشگاه را جلب کرد. در المپیادهای علمی شرکت کرد و مدال‌های متعددی کسب نمود، تابستان سال آخر دبیرستان، در کتابخانه ملی به مطالعه کتاب‌های دانشگاهی فیزیک می‌پرداخت و اولین بار بود که با مباحث فیزیک هسته‌ای به صورت جدی آشنا شد.  
در دبیرستان "علامه حلی"، استعدادش در فیزیک و ریاضی به اوج خود رسید. در سال سوم دبیرستان، مقاله‌ای ۴۰ صفحه‌ای درباره کاربردهای انرژی هسته‌ای در پزشکی نوشت که در مجله علمی دانش‌آموزی کشور منتشر شد و توجه بسیاری از اساتید دانشگاه را جلب کرد. در المپیادهای علمی شرکت کرد و مدال‌های متعددی کسب نمود، تابستان سال آخر دبیرستان، در کتابخانه ملی به مطالعه کتاب‌های دانشگاهی فیزیک می‌پرداخت و اولین بار بود که با مباحث فیزیک هسته‌ای به صورت جدی آشنا شد.  


در سال ۱۳۵۸، با رتبه دو رقمی در کنکور سراسری، وارد دانشگاه امام حسین (ع) شد. انتخاب این دانشگاه به توصیه پدرش بود که معتقد بود این دانشگاه هم علم و هم اخلاق را به او خواهد آموخت. در همان ترم اول، توجه اساتید را به خود جلب کرد. در خوابگاه دانشجویی، اتاقش به "آزمایشگاه کوچک" معروف بود، چرا که همیشه مشغول آزمایش‌های ساده علمی بود. دوستانش می‌گویند گاهی تا صبح بیدار می‌ماند تا آزمایشی را به پایان برساند. یک بار با وسایل ساده‌ای که از خانه آورده بود، دستگاهی ساخته بود که امواج رادیویی را دریافت می‌کرد و همین باعث شد چند هفته با مسئولین خوابگاه مشکل پیدا کند!
در سال ۱۳۵۸، با رتبه دو رقمی در کنکور سراسری، وارد دانشگاه امام حسین (ع) شد. انتخاب این دانشگاه به توصیه پدرش بود که معتقد بود این دانشگاه هم علم و هم اخلاق را به او خواهد آموخت. در همان ترم اول، توجه اساتید را به خود جلب کرد. در خوابگاه دانشجویی، اتاقش به "آزمایشگاه کوچک" معروف بود، چرا که همیشه مشغول آزمایش‌های ساده علمی بود. دوستانش می‌گویند گاهی تا صبح بیدار می‌ماند تا آزمایشی را به پایان برساند.  


در سال ۱۳۷۵، در مراسمی ساده در حسینیه محله با دخترعموی یکی از همکاران دانشگاهی‌اش ازدواج کرد. مراسم عروسی بسیار ساده برگزار شد و هدایای عروسی‌شان را به نیازمندان بخشیدند. دو سال بعد، اولین فرزندشان، فاطمه متولد شد و در سال ۱۳۸۰ نیز دختر دومشان، مرضیه به دنیا آمد.
از سال ۱۳۸۷ به بعد، زندگی خانواده عسکری تحت الشعاع تهدیدهای دائمی قرار گرفت. پس از این تهدیدها، مجبور شدند به شهرک امن‌تری در غرب تهران نقل مکان کنند. رفت‌وآمدش با محافظ انجام می‌شد و محدودیت‌های بسیاری در زندگی شخصی‌اش ایجاد شده بود.
در این سال‌ها به عنوان مشاور محرمانه در مذاکرات هسته‌ای فعالیت می‌کرد.
== فعالیت ها ==
=== دوران جنگ تحمیلی ===
با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰، در حالی که سال دوم دانشگاه بود، مانند بسیاری از هم‌دوره‌ای‌ها به جبهه شتافت. در منطقه جنوب کشور، هم‌پای دیگر رزمندگان می‌جنگید، اما حتی در خط مقدم هم دفترچه‌ای همراه داشت که گاه محاسبات و ایده‌های علمی در آن می‌نوشت. در عملیات والفجر مقدماتی در سال ۱۳۶۲ مجروح شد و چند ماه در بیمارستان بستری بود، اما همین فرصت را غنیمت شمرد و چند مقاله علمی نوشت که بعدها در مجلات معتبر منتشر شد. پس از بهبودی، دوباره به جبهه بازگشت و تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی مختلف حضور داشت.
با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰، در حالی که سال دوم دانشگاه بود، مانند بسیاری از هم‌دوره‌ای‌ها به جبهه شتافت. در منطقه جنوب کشور، هم‌پای دیگر رزمندگان می‌جنگید، اما حتی در خط مقدم هم دفترچه‌ای همراه داشت که گاه محاسبات و ایده‌های علمی در آن می‌نوشت. در عملیات والفجر مقدماتی در سال ۱۳۶۲ مجروح شد و چند ماه در بیمارستان بستری بود، اما همین فرصت را غنیمت شمرد و چند مقاله علمی نوشت که بعدها در مجلات معتبر منتشر شد. پس از بهبودی، دوباره به جبهه بازگشت و تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی مختلف حضور داشت.


=== دوران پس از جنگ تحمیلی ===
پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، با انگیزه‌ای چند برابر به دانشگاه بازگشت. رساله کارشناسی ارشدش درباره "کاربردهای فیزیک هسته‌ای در پزشکی" توجه بسیاری از اساتید را جلب کرد. در مقطع دکتری، زیر نظر استاد برجسته‌ای به نام دکتر احمدی به تحقیق پرداخت.در سال ۱۳۷۲ از رساله دکتری خود با عنوان "بررسی رفتار مواد در برابر تابش‌های هسته‌ای" با درجه عالی دفاع کرد. نوآوری‌های این رساله، بعدها در پروژه‌های کاربردی بسیاری مورد استفاده قرار گرفت و پایه‌ای برای تحقیقات بعدی شد.
پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، با انگیزه‌ای چند برابر به دانشگاه بازگشت. رساله کارشناسی ارشدش درباره "کاربردهای فیزیک هسته‌ای در پزشکی" توجه بسیاری از اساتید را جلب کرد. در مقطع دکتری، زیر نظر استاد برجسته‌ای به نام دکتر احمدی به تحقیق پرداخت.در سال ۱۳۷۲ از رساله دکتری خود با عنوان "بررسی رفتار مواد در برابر تابش‌های هسته‌ای" با درجه عالی دفاع کرد. نوآوری‌های این رساله، بعدها در پروژه‌های کاربردی بسیاری مورد استفاده قرار گرفت و پایه‌ای برای تحقیقات بعدی شد.


در سال ۱۳۷۳ به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) استخدام شد. کلاس‌هایش به سرعت میان دانشجویان محبوب شد. در کنار تدریس، آزمایشگاه پیشرفته‌ای برای تحقیقات هسته‌ای راه‌اندازی کرد که به مرکزی برای پرورش استعدادهای جوان تبدیل شد. شب‌زنده‌داری‌های طولانی برای تهیه محتوای درسی و راهنمایی دانشجویان، بخشی از برنامه روزانه‌اش شده بود.
در سال ۱۳۷۳ به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) استخدام شد. در کنار تدریس، آزمایشگاه پیشرفته‌ای برای تحقیقات هسته‌ای راه‌اندازی کرد که به مرکزی برای پرورش استعدادهای جوان تبدیل شد.  
 
در سال ۱۳۷۵، در مراسمی ساده در حسینیه محله با دخترعموی یکی از همکاران دانشگاهی‌اش ازدواج کرد. مراسم عروسی بسیار ساده برگزار شد و هدایای عروسی‌شان را به نیازمندان بخشیدند. دو سال بعد، اولین فرزندشان، فاطمه متولد شد و در سال ۱۳۸۰ نیز دختر دومشان، مرضیه به دنیا آمد.


در سال ۱۳۸۲، به پیشنهاد شهید محسن فخری‌زاده به تیم تحقیقاتی پروژه‌های هسته‌ای کشور پیوست. در این سال‌ها، همزمان با تدریس در دانشگاه، هفته‌ای چند روز به مراکز تحقیقاتی خاص می‌رفت. خانواده‌اش فقط می‌دانستند که در "پروژه‌های علمی مهم" مشارکت دارد، اما از جزئیات اطلاعی نداشتند. در همین دوران بود که رابطه علمی و دوستی نزدیکی با شهید فخری‌زاده پیدا کرد. شب‌های بسیاری را به بحث و تبادل نظر علمی می‌گذراندند و این همکاری منجر به پیشرفت‌های چشمگیری در فناوری هسته‌ای کشور شد.
در سال ۱۳۸۲، به پیشنهاد شهید محسن فخری‌زاده به تیم تحقیقاتی پروژه‌های هسته‌ای کشور پیوست. در این سال‌ها، همزمان با تدریس در دانشگاه، هفته‌ای چند روز به مراکز تحقیقاتی خاص می‌رفت. خانواده‌اش فقط می‌دانستند که در "پروژه‌های علمی مهم" مشارکت دارد، اما از جزئیات اطلاعی نداشتند. در همین دوران بود که رابطه علمی و دوستی نزدیکی با شهید فخری‌زاده پیدا کرد. شب‌های بسیاری را به بحث و تبادل نظر علمی می‌گذراندند و این همکاری منجر به پیشرفت‌های چشمگیری در فناوری هسته‌ای کشور شد.


از سال ۱۳۸۷ به بعد، زندگی خانواده عسکری تحت الشعاع تهدیدهای دائمی قرار گرفت. پس از این تهدیدها، مجبور شدند به شهرک امن‌تری در غرب تهران نقل مکان کنند. رفت‌وآمدش با محافظ انجام می‌شد و محدودیت‌های بسیاری در زندگی شخصی‌اش ایجاد شده بود.
در این سال‌ها به عنوان مشاور محرمانه در مذاکرات هسته‌ای فعالیت می‌کرد.
 
در این سال‌ها، پیشنهادهای وسوسه‌انگیز بسیاری از طرف کشورهای خارجی دریافت کرد. همسرش تعریف می‌کرد: "بارها پیشنهادهای میلیاردی و اقامت در بهترین کشورهای جهان را رد کرد. می‌گفت من برای خدمت به کشورم پول نمی‌گیرم." یکی از همکارانش خاطره‌ای تعریف می‌کند: "یک بار نماینده یک کشور خارجی پیشنهاد یک میلیون دلاری به او داد، اما منصور با آرامش گفت: 'تمام پول دنیا نمی‌تواند مرا از خدمت به وطنم بازدارد.'" با حقوق استادی زندگی می‌کرد و از خدمات دولتی استفاده نمی‌کرد. در این سال‌ها به عنوان مشاور محرمانه در مذاکرات هسته‌ای فعالیت می‌کرد.
 
== فعالیت ها ==
پس از شهادت، بسیاری از فعالیت‌های مهمش آشکار شد. مشخص شد مشاور علمی ارشد در مذاکرات هسته ای بوده است. لوح تقدیرش از معدود وسایلی بود که از میان آوار خانه سالم به دست آمد. همکارانش تعریف می‌کنند که در بسیاری از پروژه‌های حساس هسته‌ای نقش کلیدی داشته، اما هرگز به دنبال نام و شهرت نبود. یکی از مسئولان ارشد وزارت دفاع گفت: "اگر خدمات دکتر عسکری نبود، امروز در بسیاری از زمینه‌های هسته‌ای وابسته بودیم."


== شهادت ==
== شهادت ==

نسخهٔ ‏۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۰

شهید دانشمند دکتر منصور عسکری

شهید دانشمند دکتر منصور عسکری (۱۳۴۰ در تهران _ ۱۴۰۴ تهران)، دانشمند برجسته هسته‌ای، در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، موشک‌های دشمن ناجوانمردانه دقیقاً به قسمتی از ساختمان مسکونی‌شان در شهرک شهید چمران اصابت کرد و ایشان به شهادت رسیدند .

زندگی نامه

در غروب یکی از روزهای سرد پاییزی سال ۱۳۴۰ در محله‌ای قدیمی در غرب تهران، دکتر منصور عسکری در خانواده‌ای متوسط و مذهبی، متولد شد. پدرش، علی، کارمند ساده آموزش و پرورش بود و مادرش، زهرا، معلم قرآن در مکتب‌خانه‌های محله.

سال ۱۳۴۶ وارد دبستان "شهید مدنی" در محله‌شان شد. در کلاس سوم ابتدایی، با ساختن یک ماکت ساده از منظومه شمسی با جعبه کفش و گوی‌های پینگ‌پنگ، توجه همه معلمان را جلب کرد. مدیر مدرسه که استعداد او را دید، پیشنهاد جهش تحصیلی داد، اما پدرش مخالفت کرد و معتقد بود باید مانند دیگر کودکان رشد طبیعی داشته باشد. تابستان‌ها در کتابخانه عمومی محله به مطالعه کتاب‌های علمی ساده می‌پرداخت و دفترچه‌ای از مشاهدات علمی خود داشت که با خطی کودکانه اما منظم پر از طرح‌ها و نمودارهای ساده علمی بود.

در مدرسه راهنمایی "شهید بهشتی"، به دانش‌آموزی ممتاز تبدیل شده بود که همه معلمان او را می‌شناختند. در همین دوران بود که به کمک پدرش یک تلسکوپ کوچک دست‌ساز ساخت و شب‌ها به رصد ستارگان می‌پرداخت. دفترچه‌ای داشت که موقعیت ستارگان را در آن ثبت می‌کرد. همکلاسی‌هایش او را به مهربانی و تواضع می‌شناختند. در مسابقات علمی منطقه، همیشه نماینده مدرسه بود و چندین مدال کسب کرد، اما هرگز آنها را به خود نمی‌بست و می‌گفت: "این مدال‌ها برای مدرسه ماست، نه فقط برای من."

در دبیرستان "علامه حلی"، استعدادش در فیزیک و ریاضی به اوج خود رسید. در سال سوم دبیرستان، مقاله‌ای ۴۰ صفحه‌ای درباره کاربردهای انرژی هسته‌ای در پزشکی نوشت که در مجله علمی دانش‌آموزی کشور منتشر شد و توجه بسیاری از اساتید دانشگاه را جلب کرد. در المپیادهای علمی شرکت کرد و مدال‌های متعددی کسب نمود، تابستان سال آخر دبیرستان، در کتابخانه ملی به مطالعه کتاب‌های دانشگاهی فیزیک می‌پرداخت و اولین بار بود که با مباحث فیزیک هسته‌ای به صورت جدی آشنا شد.

در سال ۱۳۵۸، با رتبه دو رقمی در کنکور سراسری، وارد دانشگاه امام حسین (ع) شد. انتخاب این دانشگاه به توصیه پدرش بود که معتقد بود این دانشگاه هم علم و هم اخلاق را به او خواهد آموخت. در همان ترم اول، توجه اساتید را به خود جلب کرد. در خوابگاه دانشجویی، اتاقش به "آزمایشگاه کوچک" معروف بود، چرا که همیشه مشغول آزمایش‌های ساده علمی بود. دوستانش می‌گویند گاهی تا صبح بیدار می‌ماند تا آزمایشی را به پایان برساند.

در سال ۱۳۷۵، در مراسمی ساده در حسینیه محله با دخترعموی یکی از همکاران دانشگاهی‌اش ازدواج کرد. مراسم عروسی بسیار ساده برگزار شد و هدایای عروسی‌شان را به نیازمندان بخشیدند. دو سال بعد، اولین فرزندشان، فاطمه متولد شد و در سال ۱۳۸۰ نیز دختر دومشان، مرضیه به دنیا آمد.

از سال ۱۳۸۷ به بعد، زندگی خانواده عسکری تحت الشعاع تهدیدهای دائمی قرار گرفت. پس از این تهدیدها، مجبور شدند به شهرک امن‌تری در غرب تهران نقل مکان کنند. رفت‌وآمدش با محافظ انجام می‌شد و محدودیت‌های بسیاری در زندگی شخصی‌اش ایجاد شده بود.

در این سال‌ها به عنوان مشاور محرمانه در مذاکرات هسته‌ای فعالیت می‌کرد.

فعالیت ها

دوران جنگ تحمیلی

با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰، در حالی که سال دوم دانشگاه بود، مانند بسیاری از هم‌دوره‌ای‌ها به جبهه شتافت. در منطقه جنوب کشور، هم‌پای دیگر رزمندگان می‌جنگید، اما حتی در خط مقدم هم دفترچه‌ای همراه داشت که گاه محاسبات و ایده‌های علمی در آن می‌نوشت. در عملیات والفجر مقدماتی در سال ۱۳۶۲ مجروح شد و چند ماه در بیمارستان بستری بود، اما همین فرصت را غنیمت شمرد و چند مقاله علمی نوشت که بعدها در مجلات معتبر منتشر شد. پس از بهبودی، دوباره به جبهه بازگشت و تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی مختلف حضور داشت.

دوران پس از جنگ تحمیلی

پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، با انگیزه‌ای چند برابر به دانشگاه بازگشت. رساله کارشناسی ارشدش درباره "کاربردهای فیزیک هسته‌ای در پزشکی" توجه بسیاری از اساتید را جلب کرد. در مقطع دکتری، زیر نظر استاد برجسته‌ای به نام دکتر احمدی به تحقیق پرداخت.در سال ۱۳۷۲ از رساله دکتری خود با عنوان "بررسی رفتار مواد در برابر تابش‌های هسته‌ای" با درجه عالی دفاع کرد. نوآوری‌های این رساله، بعدها در پروژه‌های کاربردی بسیاری مورد استفاده قرار گرفت و پایه‌ای برای تحقیقات بعدی شد.

در سال ۱۳۷۳ به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) استخدام شد. در کنار تدریس، آزمایشگاه پیشرفته‌ای برای تحقیقات هسته‌ای راه‌اندازی کرد که به مرکزی برای پرورش استعدادهای جوان تبدیل شد.

در سال ۱۳۸۲، به پیشنهاد شهید محسن فخری‌زاده به تیم تحقیقاتی پروژه‌های هسته‌ای کشور پیوست. در این سال‌ها، همزمان با تدریس در دانشگاه، هفته‌ای چند روز به مراکز تحقیقاتی خاص می‌رفت. خانواده‌اش فقط می‌دانستند که در "پروژه‌های علمی مهم" مشارکت دارد، اما از جزئیات اطلاعی نداشتند. در همین دوران بود که رابطه علمی و دوستی نزدیکی با شهید فخری‌زاده پیدا کرد. شب‌های بسیاری را به بحث و تبادل نظر علمی می‌گذراندند و این همکاری منجر به پیشرفت‌های چشمگیری در فناوری هسته‌ای کشور شد.

در این سال‌ها به عنوان مشاور محرمانه در مذاکرات هسته‌ای فعالیت می‌کرد.

شهادت

در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، موشک‌های دشمن ناجوانمردانه دقیقاً به قسمتی از ساختمان مسکونی‌شان در شهرک شهید چمران اصابت کرد که او همیشه در آن کار می‌کرد. همسر و دخترش مرضیه که آن شب برای دیدار به خانه پدری رفته بود نیز به شهادت رسیدند. همسایه‌ها گفتند آن شب هم چراغ خانه‌شان تا دیروقت روشن بود، همانطور که در همه این سال‌ها هر شب تا دیروقت بیدار بود و کار می‌کرد. جسدش را در میان انبوهی از کاغذها و کتاب‌های علمی پیدا کردند.

مراسم تشییع با حضور هزاران نفر از دوستداران، شاگردان و همکارانش برگزار شد. دانشجویانش سوگند یاد کردند راهش را ادامه دهند.