مرضیه عسکری: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «'''شهید دکتر مرضیه عسکری''' == '''تولد و سالهای ابتدایی زندگی''' == مرضیه '''عسکری''' در سحرگاه سیزدهم دی ماه سال ۱۳۶۳ در بیمارستان امام رضا(ع) گرگان به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده دکتر منصور '''عسکری''' (فیزیکدان هستهای) و معصومه یوسفی (معلم بازنشست...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
''' | [[پرونده:Marzieh Askari.jpg|بندانگشتی|شهیده مرضیه عسکری]] | ||
'''شهیده دکتر مرضیه عسکری''' | |||
== '''تولد و سالهای ابتدایی زندگی''' == | == '''تولد و سالهای ابتدایی زندگی''' == | ||
| خط ۹۶: | خط ۹۷: | ||
۱۹. ثابت کرد که شهادت پایان راه نیست، شروع یک راه نورانی است. | ۱۹. ثابت کرد که شهادت پایان راه نیست، شروع یک راه نورانی است. | ||
[[رده:شهدای جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی]] | |||
نسخهٔ ۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۷

شهیده دکتر مرضیه عسکری
تولد و سالهای ابتدایی زندگی
مرضیه عسکری در سحرگاه سیزدهم دی ماه سال ۱۳۶۳ در بیمارستان امام رضا(ع) گرگان به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده دکتر منصور عسکری (فیزیکدان هستهای) و معصومه یوسفی (معلم بازنشسته) بود. از همان ماههای اول تولد، هوش سرشارش آشکار بود. مادرش تعریف میکرد: "در نه ماهگی اولین کلمات را بیان کرد و در دو سالگی به راحتی شعر میخواند." دوران کودکی را در محله امامزاده عبدالله گرگان گذراند. همبازیهایش میگویند: "همیشه در بازیهای کودکانه نقش دکتر را بازی میکرد و ادای معاینه بچهها را درمیآورد." در چهار سالگی به کودکستان فروردین گرگان رفت و معلمش در گزارش سالانه نوشته بود: "این کودک باهوش، حافظهای شگفتانگیز دارد."
دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان
پایه اول ابتدایی را در دبستان نیایش گرگان آغاز کرد. معلم کلاس اولش خانم رضوی میگوید: "در هفته اول سال تحصیلی تمام کتاب فارسی را خوانده بود و از من سوالات درسهای آخر کتاب را میپرسید." در امتحانات نهایی کلاس پنجم، نه تنها در مدرسه خودش، که در سطح شهرستان رتبه اول را کسب کرد. مدیر مدرسه در مراسم تقدیر گفته بود: "در سی سال خدمتم چنین دانشآموزی ندیدهام." در دبیرستان فرزانگان گرگان، علاوه بر درس، در مسابقات علمی کشوری هم شرکت میکرد. در المپیاد زیستشناسی سال دوم دبیرستان به مرحله کشوری راه یافت. همکلاسیهایش تعریف میکنند: "همیشه در زنگ تفریح کتاب میخواند، اما اگر کسی سوالی داشت، با حوصله تمام توضیح میداد."
انتخاب مسیر پزشکی
سال آخر دبیرستان، با وجود پیشنهادهای متعدد برای تحصیل در رشتههای مهندسی، با اصرار گفت: "دلم میخواهد پزشک شوم." پدرش تعریف میکرد: "وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت: وقتی پنج ساله بودم و مادربزرگم در بیمارستان بستری شد، دیدم چگونه دکترها به او امید زندگی دادند." در کنکور سراسری رتبه ۸۷ منطقه یک را کسب کرد و با وجود امکان تحصیل در دندانپزشکی تهران، گفت: "من میخواهم پزشک عمومی شوم تا بتوانم به محرومترین مناطق کشور هم خدمت کنم." استادش در دانشگاه میگوید: "در ترم اول، وقتی دیدم چگونه کتابهای سنگین آناتومی را خط به خط مطالعه میکند، فهمیدم با دانشجویی خاص روبرو هستم."
دوران دانشجویی و کارآموزی
در دانشگاه علوم پزشکی تهران، علاوه بر تحصیل، در انجمن اسلامی دانشجویان هم فعالیت میکرد. دوستانش میگویند: "هر هفته یک روز را به بازدید از بیمارستانهای کودکان اختصاص میداد." در دوره کارآموزی، بیماران به او "دکتر مهربان" میگفتند. یکبار در بخش اطفال، تمام شب را کنار تخت کودکی که والدینش نتوانسته بودند در بیمارستان بمانند نشست و اورا نوازش کرد. در امتحان پیشکارورزی نمره ۹۸ گرفت که بالاترین نمره پنج سال اخیر دانشگاه بود. مسئول بخش داخلی بیمارستان امام خمینی در یادداشتی نوشت: "این دانشجو از بسیاری از دستیاران با سابقه، دقیقتر معاینه میکند."
دوره تخصص اطفال
برای تخصص، با وجود پیشنهادهای متعدد از دانشگاههای خارج، گفت: "میخواهم در همین بیمارستان امام خمینی که کارآموز بودم بمانم." در سال اول تخصص، تحقیقی درباره بیماریهای نادر نوزادان انجام داد که در مجله معتبر Pediatrics منتشر شد. استاد راهنمای تخصصش میگوید: "گاهی تا صبح در آزمایشگاه میماند تا روی نمونهها کار کند." در سال آخر تخصص، وقتی بیمارستانی در سیستان و بلوچستان درخواست نیرو داد، داوطلبانه سه ماه به آنجا رفت. پرستاران آن بیمارستان میگویند: "با دست خودش برای بچههای محروم لباس میدوخت."
فوقتخصص نوزادان
برای فوقتخصص به بیمارستان بهرامی رفت. همکارانش تعریف میکنند: "هرگز نگفت ساعت کاری ام تمام شده، همیشه اولین کسی بود که در شرایط بحرانی حاضر میشد." یک شب که نوزادی با وضعیت بحرانی به بخش آورده شد، ۱۸ ساعت مداوم روی او کار کرد تا جانش را نجات داد. پدر آن نوزاد میگوید: "دکتر عسکری نه تنها جان پسرم را نجات داد، که هزینه داروهایش را هم پرداخت." در دوران فوقتخصص، ۸ مقاله ISI منتشر کرد و در کنگره بینالمللی نوزادان در آلمان به عنوان سخنران دعوت شد.
ازدواج و زندگی مشترک
با جمشید برزگر که مهندس کامپیوتر بود در سال ۱۳۹۵ ازدواج کرد. همسرش میگوید: "در مراسم خواستگاری به جای صحبت درباره مهریه و شیرینی، درباره اهدافش در پزشکی صحبت کرد." عقدشان را در حرم امام رضا(ع) گرفتند و سادهترین مراسم ممکن را برگزار کردند. دو سال بعد صاحب دختری به نام زهرا شدند. جالب اینجا بود که در دوران بارداری، تا روز زایمان در بیمارستان حاضر میشد. همسرش تعریف میکند: "صبح روزی که زهرا به دنیا آمد، اول به بیمارستان رفت و چند بیمار را ویزیت کرد، بعد خودش را به بیمارستان زایمان رساند."
بحران سلامتی و معجزه بازگشت
پس از زایمان دچار عارضه نادر آمبولی ریه شد. ۴ دقیقه قلبش ایستاد و پزشکان او را مرده اعلام کردند. اما معجزهآسا بازگشت. خودش بعدها میگفت: "در آن چهار دقیقه، گویی در بهشت بودم و شهدا به من گفتند هنوز کارهای ناتمام داری." دوران نقاهت بسیار سختی داشت؛ سه ماه فلج نسبی، شش ماه فیزیوتراپی. اما هرگز ناامید نشد. در همان دوران، از تخت بیمارستان برای دانشجویانش ایمیل میزد و به سوالات پزشکی آنها پاسخ میداد. وقتی کمی بهبود یافت، اولین درخواستش این بود که به بخش نوزادان برود، حتی اگر روی ویلچر باشد.
ویژگیهای اخلاقی و انسانی
همکارانش میگویند: "وقتی مریضی فقیر داشت، قبضهای بیمارستان را خودش پرداخت میکرد." یکبار دید پرستار بخش به علت مشکلات مالی میخواهد استعفا دهد، بیسر و صدا مبلغی در حسابش گذاشت. هر ماه یک روز را به درمانگاههای محروم تهران میرفت. در بیمارستان بهرامی به او "فرشته بخش نوزادان" میگفتند. همیشه اول وقت در محل کار حاضر میشد و هیچگاه برای مرخصیهای غیرضروری درخواست نمیداد. حتی در روزهای بیماری هم میگفت: "نوزادان به من عادت کردهاند، نباید آنها را نگران کنم."
رابطه عمیق با بیماران و خانوادههایشان
برای هر نوزاد بیمار گویی فرزند خودش بود. مادری تعریف میکند: "وقتی پسرم در بخش NICU بود، دکتر عسکری هر شب قبل از رفتن به خانه، دستش را میبوسید و برایش دعا میکرد." پرستاران میگویند: "گاهی میدیدیم نیمهشب سرزده به بیمارستان آمده و کنار تخت نوزادان بدحال نشسته است." برای خانوادههای بیبضاعت علاوه بر درمان رایگان، بستههای غذایی و پوشاک میفرستاد. یکبار تمام حقوق یک ماهش را خرج عمل نوزادی کرد که خانوادهاش توان پرداخت نداشتند. آن نوزاد امروز دانشآموز سالمی است که هر سال در سالگرد عملش، به یاد دکتر عسکری گل میبرد.
روشهای نوین تدریس و تربیت دانشجو
به عنوان استادیار دانشگاه، روشهای تدریسش زبانزد بود. هر دانشجو را با نام کوچک صدا میزد و به نقاط قوتش توجه خاص داشت. در کلاسهایش از روشهای عملی و بالینی زیاد استفاده میکرد. میگفت: "پزشک باید از سال اول با بیمار ارتباط بگیرد." برای دانشجویان ضعیفتر، کلاسهای فوقالعاده دایر میکرد. یکی از دانشجویانش میگوید: "وقتی پدرم فوت کرد، دکتر عسکری سه ماه پیگیر وضعیت درسی و روحی من بود." در آخرین نظرسنجی دانشگاه، به عنوان محبوبترین استاد دانشکده پزشکی انتخاب شده بود.
مسئولیتپذیری بیحد و حصر
در طول ۱۰ سال خدمت، حتی یک بار هم به علت بیماری مرخصی نگرفت. در بحران کرونا، داوطلبانه در خط مقدم قرار گرفت. همسرش تعریف میکند: "در آن دوران گاهی هفتهها به خانه نمیآمد و در بیمارستان میماند." وقتی بخش نوزادان بیمارستان بهرامی دچار کمبود نیرو شد، به صورت داوطلبانه شیفتهای اضافه میگرفت. در سیل گلستان سال ۹۸، اولین پزشکی بود که داوطلب اعزام به مناطق سیلزده شد. حتی در تعطیلات رسمی هم شماره تلفنش را در اختیار تمام خانوادههای بیمارانش گذاشته بود و میگفت: "هر ساعتی که نیاز داشتید تماس بگیرید."
عشق به شهدا و ارزشهای انقلابی
کتابخانه شخصیاش شامل بیش از ۳۰۰ جلد کتاب درباره شهدا بود. هر هفته به مزار شهدای گمنام سر میزد و گل میگذاشت. در خاطراتش نوشته بود: "وقتی خسته میشوم، زندگینامه شهدا را میخوانم و انرژی میگیرم. در دفتر خاطراتش نوشته بود: "آرزو دارم مثل شهید چمران هم پزشک خوبی باشم، هم خدمتگزار مردم." در مراسمهای مذهبی و انقلابی همیشه پیشقدم بود. یکی از نزدیکانش میگوید: "در راهپیماییهای ۲۲ بهمن، با وجود برف و سرما، همیشه با چفیه شهید چمران حاضر میشد."
فعالیتهای خیریه و انساندوستانه
پس از شهادتش مشخص شد حداقل پنج کودک بیسرپرست را تحت حمایت مالی داشته است. ماهانه مبلغ قابل توجهی به مؤسسات خیریه سرطان کودکان کمک میکرد. در پروژهای مخفیانه، داروهای بیماران نیازمند را تهیه میکرد. پرستار بخش میگوید: "یکبار دیدم کیفش پر از پوشاک نو است، گفت برای بچههای یتیم خانه محلهمان خریدهام." در بیمارستان بهرامی صندوق خیریه کوچکی راه اندازی کرده بود که بسیاری از همکاران بیخبر از مدیرش، در آن مشارکت میکردند. حتی در سفرهای خارجیاش، به جای خرید برای خود، هدایایی برای کودکان بیمار میآورد.
ویژگیهای خانوادگی و تربیتی
پدرش میگفت: "از کودکی به او آموخته بودم که علم بدون تقوا ارزشی ندارد." در خانوادهای بزرگ شد که شبهای جمعه، جلسات قرآن داشتند. خواهر کوچکترش تعریف میکند: "وقتی نوجوان بودیم، هر ماه حقوقش را بین نیازمندان محله تقسیم میکرد." با وجود مشغله زیاد، هرگز دیدار هفتگی با پدر و مادرش را فراموش نمیکرد. در تربیت دخترش زهرا بسیار مقید بود. همسرش میگوید: "هر شب برای زهرا کتاب میخواند و با وجود خستگی، وقت خاصی را به بازی با او اختصاص میداد." در مهمانیهای خانوادگی، همیشه اولین کسی بود که به کمک خانمهای خانه میرفت.
واقعه شهادت و حادثه تروریستی
در شامگاه ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ برای دیدار پدر و مادرش به آپارتمان آنها در شهرک چمران رفته بود. قرار بود همان شب برگردد، اما به اصرار مادرش آنجا ماند. ساعت ۱:۳۰ بامداد، موشک بالستیک رژیم صهیونیستی مستقیم به ساختمان اصابت کرد. پیکر کوچک زهرا در اتاق مجزا پیدا شد، در حالی که کتاب "بچههای عاشورا" را در آغوش داشت. پیکر دکتر عسکری و والدینش در زیر آوار کاملاً سوخته بود و فقط از طریق آزمایش DNA قابل شناسایی بودند. همکارانش که صبح آن روز در بیمارستان منتظر او بودند، وقتی خبر را شنیدند، بخش نوزادان به سوگخانه تبدیل شد. یکی از پرستاران میگوید: "آن روز تمام نوزادان بخش، بیقراری عجیبی داشتند، گویی میدانستند فرشته نگهبانشان رفته است."
مراسم تشییع و خاکسپاری
مراسم تشییع در ۹ تیرماه ۱۴۰۴ در گرگان برگزار شد. جمعیتی بیش از ۵۰ هزار نفر در مراسم حاضر شدند. تابوت سفید کوچک زهرا بر دوش کودکان همسن و سالش حمل شد. مردم گرگان مسیر تشییع را با گلهای سفید فرش کرده بودند. " دانشجویانش با در دست داشتن پلاکاردی با عنوان "استاد عزیزمان، تو الگوی همیشگی ما هستی" اشک میریختند. مادران بسیاری که نوزادانشان را با دستان دکتر عسکری از مرگ نجات یافته بودند، در مراسم حاضر شده بودند. پیکرها در قطعه شهدای گلشهر گرگان به خاک سپرده شدند و سنگ مزارشان با تصویری از خانواده چهار نفره طراحی شده است.
تأثیر شهادت بر جامعه پزشکی
دانشگاه علوم پزشکی تهران جایزه سالانه "دکتر عسکری" را برای بهترین پژوهش در زمینه طب نوزادان تأسیس کرد. بیمارستان بهرامی بخش نوزادان را به نام او نامگذاری کرد. بیش از ۵۰۰ پزشک در سراسر کشور با گذاشتن عکس او در مطبهایشان یادش را گرامی داشتهاند. انجمن پزشکان نوزادان ایران یک بورسیه کامل تحصیلی به نام او ایجاد کرده است. در بیمارستان بهرامی، هر روز صبح قبل از شروع کار، پرستاران کنار عکسش که در بخش نوزادان نصب شده است، دعای فرج میخوانند. بسیاری از دانشجویان پزشکی تحت تأثیر زندگی او، رشته نوزادان را برای تخصص انتخاب میکنند.
یادبودها و بزرگداشتها
در سالگرد شهادتش، قرار است همایش ملی "اخلاق در پزشکی" به نام او برگزار میشود. کتاب "فرشته بخش نوزادان" شامل خاطرات همکاران و بیمارانش منتشر شده است. مستند "یک زندگی به رنگ سفید" درباره او از شبکه سلامت پخش شده است. در بیمارستان بهرامی، هر نوزاد تازه متولد شده، با آغوشی که رویش نام دکتر عسکری دوخته شده است، به آغوش مادر سپرده میشود. شهرداری گرگان نام یکی از میدانهای اصلی شهر را به نام "دکتر مرضیه عسکری" گذاشته است.
درسها و پیامهای زندگی
۱. زندگی دکتر عسکری ثابت کرد علم زمانی ارزش دارد که با انسانیت و اخلاق همراه باشد.
۲. او به ما آموخت که خدمت به مردم محدود به ساعت اداری نیست.
۳. از زندگیاش یاد گرفتیم که مشکلات جسمی نمیتوانند مانع رسالت انسان شوند.
۴. ثابت کرد پزشک واقعی کسی است که درد بیمار را درد خود میداند.
۵. به دانشجویانش آموخت که تخصص فقط در دانش علمی نیست، در مهربانی هم هست.
۶. زندگیاش نشان داد که عشق به وطن فقط در شعار نیست، در عمل است.
۷. ثابت کرد مادر بودن و پزشک نمونه بودن قابل جمع است.
۸. به همکارانش آموخت که پشت هر بیمار، یک دنیا امید و انتظار وجود دارد.
۹. نشان داد که کمکهای پنهان، ارزشمندتر از کارهای نمایشی است.
۱۰. ثابت کرد شهدای امروز، ادامهدهندگان راه شهدای دفاع مقدس هستند.
۱۱. به ما آموخت که هر کس در هر جایگاهی میتواند خدمتگزار مردم باشد.
۱۲. زندگیاش نشان داد که عشق به شهدا میتواند الهامبخش زندگی باشد.
۱۳. ثابت کرد مسئولیتپذیری یعنی پاسخگویی در هر شرایطی.
۱۴. به جامعه پزشکی آموخت که بیمار فقط یک پرونده پزشکی نیست، یک انسان است.
۱۵. نشان داد که سادهزیستن با موفقیت علمی منافاتی ندارد.
۱۶. ثابت کرد که شهید فقط در میدان جنگ کشته نمیشود، در راه خدمت هم شهید داریم.
۱۷. به ما آموخت که هر روزمان باید سرشار از عشق به خدمت باشد.
۱۸. زندگیاش نشان داد که انسانهای بزرگ هرگز نمیمیرند، فقط به خاطرهها میپیوندند.
۱۹. ثابت کرد که شهادت پایان راه نیست، شروع یک راه نورانی است.