ابوالفضل نیکویی

شهید سردار ابوالفضل نیکویی (حاجیونس)
فصل اول: تولد و سالهای نخستین زندگی
در آغوش کوههای سرسبز اقلید، در خانوادهای ساده و متدین، کودکی چشم به جهان گشود که تقدیرش را خون و شهادت نوشته بودند. ابوالفضل نیکویی، که بعدها به "حاجیونس" ملقب شد، از همان کودکی با نگاهی عمیق و روحیهای انقلابی توجه اطرافیان را به خود جلب میکرد. روزهای نوجوانیاش با امواج خروشان انقلاب اسلامی گره خورد و جوانیاش در کورههای جنگ تحمیلی شکل گرفت.
در مدرسههای محلی اقلید، همیشه دانشآموزی ممتاز بود، اما آنچه او را از دیگران متمایز میکرد، شور ایمانی و اشتیاق سیریناپذیرش برای یادگیری علوم دینی و نظامی بود.. این، سرآغاز راه پرپیچوخمی بود که سرانجام او را به یکی از برجستهترین فرماندهان جبهه مقاومت تبدیل کرد.
فصل دوم: حضور در جبهههای دفاع مقدس
در سال ۱۳۶۱ و در ۱۶ سالگی به صورت داوطلب به جبهههای جنوب اعزام شد:
· اولین مأموریت: منطقه عملیاتی فتحالمبین
· تحت فرماندهی شهید محمدابراهیم همت قرار گرفت
· در عملیات خیبر مجروح شد اما پس از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت
· در سال ۱۳۶۴ به تیپ المهدی(عج) پیوست
· مسئولیتهای کلیدی:
· معاون گروهان در عملیات والفجر ۸
· فرمانده دسته در عملیات کربلای ۵
· مسئول آموزش نظامی بسیجیان
فصل سوم: مأموریت لبنان (۱۳۶۴-۱۳۶۸)
· در ۱۹ سالگی داوطلب اعزام به لبنان شد
· بدون اطلاع خانواده، مستقیماً از جبهه به لبنان رفت
· در تشکیلات حزبالله لبنان مسئولیتهای مهمی بر عهده گرفت:
o آموزش نظامی نیروهای مقاومت
o طراحی عملیاتهای چریکی علیه نیروهای صهیونیستی
o هماهنگی لجستیک بین جبهههای مختلف
· در چندین عملیات علیه مواضع اسرائیل شرکت فعال داشت
فصل چهارم: دوران پس از جنگ (۱۳۶۸-۱۳۹۰)
· به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست
· دورههای تخصصی نظامی را با موفقیت گذراند:
o دوره تکاوری در دانشگاه امام حسین(ع)
o دوره اطلاعات و ضداطلاعات
o دوره زبان عربی در مرکز تربیت مترجم
· از سال ۱۳۷۵ به نیروی قدس سپاه منتقل شد
· مأموریتهای محرمانه متعددی در کشورهای منطقه انجام داد
فصل پنجم: حضور حماسی در سوریه (۱۳۹۱-۱۳۹۹)
با آغاز بحران سوریه، از اولین فرماندهانی بود که به این کشور اعزام شد:
الف) نقش کلیدی در ثبات سوریه:
· عضو تیم ویژه حاج قاسم سلیمانی
· مسئول تشکیل "دفاع وطنی" (نیروی مردمی سوریه)
· طراحی استراتژی عملیاتهای شهری در حلب
· سازماندهی نیروهای مردمی در دمشق
ب) دانش بینظیر از منطقه:
· تسلط کامل بر جغرافیای سوریه
· آشنایی با تمام قبایل و گروههای قومی
· شبکه ارتباطی گسترده با رهبران محلی
· شناخت دقیق از تاکتیکهای داعش
ج) عملیاتهای مهم:
· آزادسازی حلب (۱۳۹۵)
· شکست محاصره دیرالزور (۱۳۹۶)
· عملیات شرق فرات (۱۳۹۸)
· پاکسازی مرز سوریه و عراق
فصل ششم: ویژگیهای شخصیتی و مدیریتی
۱. اخلاق و منش:
· سادهزیستی مثالزدنی
· شبزندهداری و عبادتهای مستمر
· مهربانی پدرانه با نیروها
· صبر و تحمل در شرایط سخت
فصل هفتم: رابطه ویژه با سردار سلیمانی - پیوندی آسمانی
· در میان هزاران رزمنده و فرمانده که افتخار همرزمی با سردار شهید قاسم سلیمانی را داشتند، نام "حاجیونس" میدرخشد چون ستارهای تابناک. این رابطه تنها یک ارتباط نظامی نبود، بلکه داستانی بود از وفاداری، اعتماد و برادری که در کورههای جنگ و مقاومت شکل گرفته بود.
· حاجیونس در سال 1375 برای اولین بار به صورت رسمی تحت فرماندهی حاج قاسم قرار گرفت، اما این آشنایی به سالهای قبل بازمیگشت. آنچه این رابطه را منحصر به فرد میکرد، ترکیب عجیب احترام نظامی و محبت انسانی بود. حاج قاسم به او میگفت "یونس جان" و او در جواب با ادب نظامیاش میگفت "حاجی".
· شبهای حلب؛ آزمونی برای وفاداری
در شبهای سرد حلب محاصره شده، وقتی تمامی خطوط ارتباطی قطع شده بود، حاجیونس مانند سایه به دنبال حاج قاسم بود. در یکی از این شبها که مواضع مورد حمله شدید قرار گرفته بود، حاجیونس با شجاعتی کمنظیر خود را به حاج قاسم رساند و گفت: "حاجی، اینجا برای شما خطرناکه، باید بریم." و حاج قاسم با همان لبخند همیشگی پاسخ داد: "یونس جان، مرگ فقط با اجازه خداست."
· محافظی که فرمانده بود
اگرچه مسئولیت رسمی حاجیونس حفاظت از سردار سلیمانی بود، اما در واقع او یکی از مشاوران اصلی نظامی حاج قاسم محسوب میشد. در جلسات مهم، وقتی حاج قاسم به دنبال تحلیل دقیق میگشت، نگاهش به حاجیونس میافتاد و میپرسید: "نظر تو چیه یونس؟"
· آخرین دیدار
در آخرین ملاقاتشان، حاجیونس که معمولاً چهرهای جدی داشت، بیاختیار گریست.
فصل هشتم: آرزوی دیرینه - پرواز به سوی شهادت
· حاجیونس همیشه میگفت: "شهید شدن را باید از خدا خواست." این جمله برای کسانی که او را میشناختند، تنها یک شعار نبود، بلکه تجلی ایمان عمیق او بود.
· ترس از مرگ عادی
در یکی از نامههایش به دوست قدیمیاش نوشته بود: "از خدا میخواهم مرا در حالی بگیرد که در راهش گام برمیدارم. میترسم روزی در تخت بیمارستان، دور از میدان جهاد، جان بسپارم."
·
فصل نهم: تشییع و خاکسپاری
· پیکر مطهرش در سه شهر تشییع شد:
o تهران با حضور مقامات عالیرتبه
o شیراز با استقبال بینظیر مردم
o زادگاهش اقلید با حضور دهها هزار نفر
· در گلزار شهدای امامزاده عبدالرحمن (ع) اقلید به خاک سپرده شد
· مقام معظم رهبری در پیامی، شهادت او را "توفیق الهی" خواندند
فصل دهم: میراث و آموزهها
۱. درسهای زندگی:
· لزوم تلفیق معنویت و رزمندگی
· اهمیت دانشمحوری در دفاع
· وفاداری به آرمانها بدون وابستگی جناحی
· ضرورت تربیت نسل جوان انقلابی
۲. وصیتنامه شهید:
· تأکید بر ادامه راه مقاومت
· سفارش به وحدت بین نیروهای انقلاب
· توصیه به مطالعه و افزایش آگاهی
· تأکید بر لزوم شهادتطلبی
۳. تأثیرگذاری:
· الهامبخش جوانان در جبهه مقاومت
· نام او بر روی چندین پایگاه نظامی در منطقه
· تأسیس مؤسسهای برای ادامه راهش
· ثبت خاطراتش در چندین کتاب و مستند
·
· حاجی نهایتاً بهدست رذلترین و شقیترین رژیمها شهید شد؛ با عظمت رفت؛ اصلاً اگر حاجیونس شهید نشود، چهکسی شهید شود؟ حیف نیست چنین انسانهای مافوق، بدون شهادت بروند؟ رفتن آنها حتماً برای ما خسارت بزرگ و داغ سنگین است، امّا برای خودشان چه؟ اگر شهید نشوند، اصلاً قانون خدا برای ما زیر سؤال میرود؛ امثال من بمیریم و حاجی هم بمیرد؟ نه، اینطور نیست؛ حاجیونسها شهید میشوند و زندهاند و این دلهای امثال من است که مرده.
· حاجیونس؛ بهرسم همیشه، فدات شم، دور سرت بگردم، کمکمون کن...!